تبليغاتX
عشقهاهرگز نمي ميرند

عشقهاهرگز نمي ميرند

بدون شرح...

با عرض سلام خدمت تموم دوستانی که تو این یکی دوماهه

مارو تحمل کردن.راستشو بخوایین میخوام این وبو تعطیلش کنم

چون منو از زندگیم عقب میندازه ویه طورایی داغ عشق گذشتمو

تازه میکنه.میخوام باورم بشه که همه چیز تموم شده ومن و شما و

اوهم یه روز تموم میشیم.پس بیایین با هم یه دعایی کنیم:خدایا نذار عشقی

که قرار ناتموم بمونه شروع بشه.همتون را به خدا می سپارم.

محمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 21:12  توسط محمد  | 

تو همانی...

روزگارت آسمانی
آسمانت صاف و آبی
ای بلندای سخاوت
ای صدای زندگانی
*
دست هایت مثل باران
بر تن خشک درختان
چشم هایت مثل چتری
در سکوت سبزه زاران
*
حرف هایت ساده و صاف
قلب تو شفاف شفاف
بر لبت همواره دیدم
واژه های ترد زر باف
*
آرزویت بودن من
بودن و آسودن من
تو نمی خواهی که باشی
شاهد فرسودن من
*
مهربان و بی ریایی
از پلیدی ها جدایی
همنشین خلوت من
هدیه ای از کبریایی
*
مثل یک طرح غروبی
حک شده بر سنگ و چوبی
هر کجا هستم تو هستی
بس که خوبی ، بس که خوبی
*
سایه سار یک درختی
هر کجایی که نشستی
مهر تو پاشیده چون نور
بس که تو بخشنده هستی
*
من ندارم جز غم تو
جز غم و جز ماتم تو
تو مرا در خود صدا کن
تا نمیرم از غم تو
*
من غریبم در دیارم
من دگر یاری ندارم
از همه دنیا بریدم
با کسی کاری ندارم
*
آرزویم بودن تو
بودن و آسودن تو
من نمی خواهم که باشم
شاهد فرسودن تو
*
دست من در آسمانها
بر لبانم کرده مأوا
یک دعای بی نهایت
در سکوت نیمه شب ها

*
روزگارت آسمانی
آسمانت صاف و آبی
*
ای بلندای سخاوت
ای صدای زندگانی
*
از پی گمگشته خود
هر چه گشتم باز دیدم
تو همانی ، تو همانی...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 20:8  توسط محمد  | 

خدایا صدايم را بشنو ...

خدایا شنیده ام صدای هر کس که تو را می خواند و دستانش را به سویت دراز می کند، می شنوی.شنیده ام دلهای شکسته را پیوند می زنی و گل امید را در دلها می کاری چون نمی خواهی بندگانت نا امید باشند، پس دل شکسته ام را به تو می سپارم و دستان محتاجم را به سوی تو دراز می کنم. صدایم را بشنو تا مثل هر شب عاشقانه برایت بخوانم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 20:4  توسط محمد  | 

ساده بگویم

نگاه زاده ی علاقه است

اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه کند

دیگر تو از آن خود نیستی

زمان می گذرد

زمانه نیز هم  

کودک می شوی

جوان هستی و جوانی نمی کنی

می گذری

پیر می شوی

می مانی

باز هم در پی گمشده ای هستی که ..

.. با تو هست و ..

.. نیست..

باز در پی آن علاقه ی پنهان

آن نگاه همیشه تازه ی هستی

باز آن دو چشم روشن عشق را

در غبار بی امان زمان

جستجو می کنی

غافل از آن که

او دیگر تکه ای از تو شده

سایه ای خوش بر دل تو

گوشه گوشه ی این دل خراب... سرشار از عطر نگاه توست... "عزیز دل"

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:40  توسط محمد  | 

زندگي ...

زندگي هنر نقاشي كردن است ، بدون استفاده از

 پاكن. هميشه طوري زندگي كن كه  وقتي ب

ه گذشته بر مي گردي نيازي به پاكن نداشته باشي...

..زندگي برگ بودن در مسير باد نيست..امتحان  ريشه هاست

ريشه هم هر گز اسير باد نيست.

وقتي كسي نيست كه  به اون فكر كني به آسمون بيانديش،

چون توي آسمون حتما كسي هست كه به تو فكر مي كنه...

وقتي بر گاي پاييز رو زير پاهات له مي كني،

 يادت باشه كه اونا  يه روزي بهت نفس هديه مي دادن....

واسه شكستن يه دل يه لحظه فرصت مي خواي

 .اما واسه به دست آوردنش شايد ديگه  فرصت نداشته باشي

اگه ديدي يه روز نمي توني كسي رو ببخشي.

.بدون اشكال در بزرگي گناه اون نيست

اشكال از كو چيكي دل تو ئه..

هيچ وقت به كسي دل نبند  چون اين دنيا اينقدر

 كو چيكه كه دو تا دل توش جا نميشه..اگه دل بستي،

  هيچ وقت ازش جدا نشو..چون  ديگه دنيا انقدر

 بزرگ مي شه كه شايد ديگه پيداش نكني...

به همه لبخند بزن .اما با يه نفر بخند..

همه رو دوس داشته باش ..اما به يه نفر عشق بورز

توي قلب همه باش ..اما قلبت مال يه نفر باشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:31  توسط محمد  | 

اینم یه جمله قشنگ...

شکسپیر:هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی

کنی،به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:22  توسط محمد  | 

واسه...

واسه گلی خاک گلدون شو که اگه به خورشیدم رسید،

یادش باشه چطوری رسیده به این همه عظمت...

درسته گل خوبه ولی ببین گلت ارزش داره که

خاکش بشی...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 11:16  توسط محمد  | 

هیج...

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی پس از مرگ آدمی چه ماند

لطف است و محبت است و باقی همه هیچ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 19:32  توسط محمد  | 

شیشه ها...

چه کسی می گوید شیشه ها احساس ندارند؟؟؟

وقتی روی شیشه شبنم گرفته ای نوشتم:

دوستت دارم

آرام گریست...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 22:34  توسط محمد  | 

امروز وفردا...

امروز...

                      فردا...

                                       امروز...

                                                            فردا...                                                                       امروز و فردا...

تا کی باید بشمارم تا این امروز و فردا تموم بشه...

خدایا... خدایا....

                                             کمکم کن...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 18:27  توسط محمد  |